داخلی  »  يادداشت  »  فرهنگی هنری

محمد علي طاهری>معراج حج

کد مطلب : 35708 5 آذر 1388 ساعت 13:24

محمد علي طاهری: مراسم و مناسک عبادي و آثار و ثمرات آنها داراي وجوه اشتراک و افتراقي هستند که وجود هر يک از آنها در زندگي مومن را معنادار مي کند. ارکان مشترکي که اين عبادات را در يک مجموعه قرار مي دهد، عزيمت و عبوديت بوده، شاخص ترين تجلي گاه آن مناسک حج است. «حج» به معناي «قصد کردن»، عزيمتي را به تصوير مي کشد که به عروج مي انجامد; عروجي که به بهترين نحو، حقيقت عبوديت را آشکار مي کند و آن را تحقق مي بخشد.هر ساله تعداد قابل توجهي از مسلمانان در مناسک حج شرکت مي کنند; اما از ميان آن ها تنها کساني از اين فرصت کم نظير بهره مند مي شوند که با درک هر مرحله از آن، به حقيقتي از حقايق زندگي و بندگي دست يابند. حج، سکوي پرتاب انسان به سوي بينهايت، تجربه ي معراج و تولدي دوباره است که تنها و تنها پس از پايبندي به پيمان «اياک نعبد و اياک نستعين» محقق مي شود. با صرفنظر از اين پيمان، مناسک حج به نتيجه نمي رسد و بدون اثري معرفتي، به نحوي زودگذر، احساسات فرد بر انگيخته شده، اندکي پس از اتمام مراسم فرو مي نشيند.حج، عروجي به هفت آسمان، يعني هفت گنجينه ي آگاهي هاي هستي، آن هم در ميان جمع است. در اين حرکت، با گم شدن در سيل خروشان و يکپارچه ي حج گزاران، محو شدن هم تجربه مي شود; اما هدف، بالاتر از اين يکپارچگي و بالاتر از اين محو شدن است و کسي به آن مي رسد که با آمادگي عازم اين مسير شده باشد. 

آمادگي، تنها استطاعت مالي نيست
آمادگي در اين است که حق معلوم مسکينان و مستمندان، از طريق خمس، زکات، صدقه و... پرداخت شده باشد و علاوه بر اين، معرفتي حاصل باشد که بتوان آن را سرمايه ي حج قرار داد. در اين صورت، حج آثارمثبت فردي و اجتماعي خواهد داشت.کسي که با رعايت اين مقدمات عازم حج مي شود، از دارايي خود گذشته است; با همنوعان خود همدردي و همدلي دارد و از آنجا که به پيمان «اياک نعبد و اياک نستعين» متعهد است; عمق و عظمت «لبيک» را مي شناسد. او چنان که بايد، به آگاهي خواهد رسيد و سوغاتي که از اين سير معنوي به ارمغان خواهد آورد، پيشرو بودن در انجام امور خير است. اين حاجي رفع مشکلات مردم را سر لوحه ي امور زندگي قرار خواهد داد و امين مراجعين خواهد بود. حاجي حقيقي يک ابر انسان است; ابر انساني که با تحولات فردي خود، جامعه اش را نيز متحول مي کند. 

اولين منزلگاه
اولين منزلگاه حج، ميقات است و اولين کاري که فرد را براي ورود به اين مناسک عظيم مهيا مي کند، غسل کردن است. اين شستشو در ميقات به منزله ي دست شستن انسان از آنچه که هست و اعلام آمادگي براي يک تحول است; تحولي که نوعي مرگ محسوب مي شود: مردن از وضعيت فکري و شخصيتي موجود و تولد در وضعيتي بهتر.هنگام اين مرگ بايد چيزي شبيه کفن به تن کرد. لباس احرام پوششي است که همه ي حج گزاران را يکدست مي کند تا کسي شاخص نباشد و در عين حال، نماد کفني براي مرگ است; مرگي که انسان را در هفت آسمان متولد مي کند. در اين مرحله مي توان پيمان حج بست و «لبيک» گفت. اما پيش از آن، يک بار مرور دروس زندگي و بندگي (درس «بسم الله الرحمن الرحيم»، درس «الحمدلله رب العالمين» و...) لازم است. مرور اين دروس، يادآوري نکات کليدي آن ها و اعلام پايبندي به تعهدات قبلي، با برپايي دو رکعت نماز انجام مي شود. با اقامه ي اين نماز، لحظه ي تصميم گيري فرا مي رسد. 

عقل و عشق پا به پاي هم
تصميم گيري و نيت براي عروج، بر پله ي عقل انجام مي شود و با عشق حفظ مي شود. در مراحل مختلف حج، عقل و عشق پا به پاي هم نقش آفريني مي کنند. به محض نيت بر پله ي عقل، ذکر «لبيک، اللهم لبيک،...» تسليم بر پله ي عشق را اعلام مي کند و به اين ترتيب، مناسک با بيعتي محکم آغاز مي شود.از اين لحظه فرد محرم شده است و احکام خاصي را رعايت مي کند. او هم فازي (هماهنگي و همسويي) با طبيعت و با عوالم بالا را تجربه مي کند و نه تنها دست به شکار حيوانات صحرايي و کندن گياهان از زمين نمي زند، حتي حشره اي را که بر بدنش مي-نشيند و او را نيش مي زند، نمي کشد. زيرا براي همه ي موجودات احترام قائل است و از اين که جان موجود زنده اي هرچند خرد را بگيرد، احساس لذت و رضايت ندارد. مردان محرم از آفتاب به زير هيچ دستار و کلاه و سقفي پناه نمي برند و روي پاهاي خود را از آن نمي پوشانند. زنان محرم نيز چهره به چهره ي آفتاب روز و بادهاي سوزان اين منطقه ي گرمسيري صلح با طبيعت را به نمايش مي گذارند و صورت خود را نمي پوشانند. البته، در اين چهره گشايي نکته هاي ديگري هم نهفته است. در شرايطي که ارتباط و اتصال با خدا و محو شدن انسان توجه او را از تمايلات زميني باز مي دارد و حتي روابط زناشويي را به کناري مي گذارد تا براي مدتي بدون دخالت هر عامل بازدارنده، عظمت حق درک شود و بالاترين آگاهي ها به دست آيد، نگاه هيچ مرد حج گزاري به سيماي هيچ زني گره نخواهد خورد و بانوي حج گزار با قبول اين که روي خود را نپوشاند، امکان آزموني در اين زمينه را فراهم مي کند.احرام مقررات ديگري هم دارد. در حالت احرام، هر نوع ايجاد رنجش براي خود حرام است. بنابراين، فرد محرم به خود اجازه ي انجام کارهايي مثل کشيدن دندان يا هر اقدام ديگري که باعث خروج خون از بدن شود را نمي دهد; او طوري رفتار مي کند که موجب هيچگونه تاثير منفي و احساس ناخوشايند براي خود يا ديگران نشود. (از ايجاد هرگونه تشعشع منفي اجتناب مي کند.)همچنين، براي محرم شايسته نيست که با قسم خوردن به خدا در صدد اثبات مطلبي باشد; زيرا در دانشگاه حج، حتي به منظور هدايت نيز قسم خوردن کاربردي ندارد. در آن شرايط ويژه هر کسي بايد با حقايقي که در دل عيان مي شوند، آشنا شود. در آن شرايط ويژه بايد عاشقانه به هدف چشم دوخت و تسليم بود.عزم فرد براي انجام مناسک عظيم حج و برخورداري از آگاهي هاي ناشي از اين عروج، با هدف تقرب به خداوند است و با عطف به خود منافات دارد. پس علاوه بر آنچه ذکر شد، محرم به عنوان زائر خدا تصوير خود را در هيچ آينه اي نمي بيند; به زدودن مو از بدن يا استعمال روغني براي پوست بدن مبادرت نمي کند و در حالي که همه ي زينت آلات خود را کنار گذاشته، از هر نوع آرايشي مي پرهيزد و با استعمال عطر توجه خود و ديگران را به رايحه هاي زميني جلب نمي کند، همه ي مشغوليت ها را کنار مي گذارد تا در فضايي ساده و بي تکلف شاهد مقصود را در آغوش کشد. 

حرکتي دروني به سوي سادگي
سادگي، يکي ديگر از رموز احرام است. در عالم هستي، هر موجودي که به مبدا وجود نزديک تر باشد، ساده تر و هر موجودي از آن دورتر باشد، پيچيده تر است. فرد محرم با پذيرش سادگي در ظاهر و پوشش خود، حرکتي دروني به سوي سادگي را آغاز مي کند و مي رود تا از اين رهگذر به بيشترين حس حضور حق و درک پنهان ترين حقايق عالم دست يابد.مناسک حج در ماه حرام بر پا داشته مي شود. در ماه حرام، جنگ و خونريزي حرام است. پس او امنيت دارد و نيازي به حمل اسلحه براي حفظ جان نيز نخواهد داشت. در اين مراسم الهي نه تنها دل نگراني هاي زميني جايگاهي ندارد; دل مشغولي هاي زميني نيز ناشايست است و حتي گرفتن ناخن هم بايد بماند براي بعد. در انجام اين مراسم بايد در کمين فرصت هاي آسماني بود. بنابراين، نه تنها لازم است از فسق و فجور که انسان را از هدف دور مي کند، پرهيز کرد; بلکه بايد با کنترل ذهن آماده ي دريافت روزي هاي معنوي شد. اگر کسي ناخواسته به خارش بدن مبادرت کرد يا به طور غير عمدي يکي از اين احکام را رعايت نکرد، معلوم مي شود که مديريت ذهن خود را از دست داده است. حج ذهني مي خواهد که در لحظه ي حال حضور داشته باشد. زيرا بايد براي شکار آگاهي مهيا بود. 

تسليم رمز طواف
پس از احرام و ورود به مسجدالحرام، مناسک حج با طواف از مقابل حجرالاسود آغاز مي شود. آغاز از اين مبدا نشانه اي از اين است که همراه با اين حرکت بيروني، يک حرکت دروني به وقوع مي پيوندد و انسان از صلب و سخت بودن يعني از سنگ بودن به سوي نرم شدن، جان گرفتن و روان شدن يعني انعطاف پذيري و آمادگي پذيرش حقايق حرکت مي کند. حرکتي با رمز طلب و تسليم که سياهي و ظلمت درون را با نور آگاهي و معرفت مي زدايد. هفت دور طواف، نشاني از دست يافتن به آگاهي هفت آسمان و در عين حال در هر دور، سمبلي از خلقت انسان است; خلقتي که او را از مبدا خود دور کرد و به آن باز مي گرداند. گشايش رمز «اناالحق» نيز در ادراک نقطه ي آغاز و پايان همين گردش است; گردشي که انسان را با خود آشنا مي کند; گردشي که در آن انسان خود را پيدا مي کند. با درک عظمت اين حقيقت، نبايد از «تسليم» دور شد. پس بعد از طواف، درست پشت مقام ابراهيم دو رکعت نماز بر پا مي شود. مقام ابراهيم، آن نمادي نيست که جاي پاي ابراهيم را نشان مي دهد; مقام ابراهيم، مقام تسليم است. زائر براي تماشاي جاي پاي ابراهيم در پشت اين بنا قرار نمي گيرد; او با اقامه نماز پشت اين نماد، در دل خود، رد پاي ابراهيم را دنبال مي کند. بنابراين، باز هم درسي ديگر و بيعتي مجدد در کار است و چه نکته ي ظريفي در اين است که گفته اند بهتر است اين تجديد پيمان با سوره ي توحيد در رکعت اول و سوره ي کافرون در رکعت دوم انجام شود! در سوره ي توحيد به وحدانيت خدا اقرار مي شود و در سوره ي کافرون به قبول آزادي عقيده. هيچ کس را نمي توان به اجبار تسليم حق کرد. تسليم، مستلزم معرفت و عشق است. حج گزار عاشق و آگاه، بر فراز توحيد قرار دارد; مخالفت خود با کفر را اعلام و به توحيد اقرار مي کند; اما در عين حال، به ديگران آزادي انديشه مي دهد. اين نيز جلوه ي ديگري از تسليم است. 

و دستاورد تسليم
اما نتيجه ي عالي تسليم را بايد در درسي يافت که سعي ميان صفا و مروه به جا مي گذارد. باز هم هفت مرحله حرکت به نمايش گذاشته مي شود; باز هم حکايت هايي از هفت آسمان در وجود حج گزار حقيقي نقش مي بندد. اما چرا سعي؟! براي دريافتن اين که «به سعي خود نتوان برد پي به گوهر مقصود.» مگر نه اين که بين دو کوه صفا و مروه هاجر بالغ تلاش کرد و اسماعيل کودک يافت؟ مگر نه اين که آب، سمبل آگاهي، کودک، سمبل سادگي و بالغ، سمبل پيچيدگي است؟ مگر نه اين که چشمه زير پاي کودک بود؟ اين بخش ساده ي وجود (کودک) است که به آگاهي آسماني (الهام الهي) دست مي يابد; با طلب و اين بخش پيچيده و پر تکاپوي وجود است که اجازه ي اين تجربه را مي دهد; با تسليم. تنها با وحدت و هماهنگي اين دو بخش متضاد وجود، مي توان به اشراق رسيد. هاجر در لحظه ي درماندگي خود از تلاش در جستجوي آب، به خداوند معطوف شد و به مقصود رسيد و حج گزار با قدم گذاشتن در مسيري که او پيمود، به خود يادآور مي شود که زندگي تلفيقي از تلاش و تسليم است; اما تلاش، کارگشاي واقعيت زندگي و تسليم، راهگشاي يافتن حقيقت است و هريک را بايد در جاي خود به کار برد. 

عرفات، وقوف عشق و آگاهي
به اين ترتيب، با درک اين درس هاي کليدي و سرمستي از حس حضور خدا، طواف و نمازي ديگر بر پا مي شود و سپس حج به مرحله ي ديگري مي رسد: وقوف در صحراي «عرفات;» وقوفي همراه با تامل که انگيزه ي آن عشق و دستاورد آن شناخت است. در عرفات شناخت انسان نسبت به خود تکميل مي شود. از اين رو، در اين بخش از مناسک حج مي توان فرصت ها و تهديدهاي راه کمال را شناسايي کرد و با دريافتن ترفندهاي شيطان، در اقدام بعدي براي هرگونه رويارويي با او آمادگي يافت. محل اين آمادگي در «مشعر» است. هر يک از سنگ ريزه هايي که در مشعر جمع آوري مي شود تا روزهاي بعد به دست حج گزار به نماد شيطان اصابت کند، بهانه اي براي انديشه به زواياي حملات شيطان است. نام «مشعر» نشان مي دهد که بدون شعور و آگاهي نمي توان براي چنين مقابله اي راهکاري موثر يافت. پس بايد از آگاهي هرچه بيشتر تدارک ديد; تدارکي براي حضور در «مني.»مي گويند مني به معناي نهايت آرزو است. نهايت آرزوي حج گزار واقعي، رسيدن به غايت کمال است. براي رسيدن به اين زيباترين آرزو بايد عوامل ضدکمال را مهار کرد. به همين دليل است که در ايام وقوف در مني، هر صبح مخالفت خود با شيطان و استقامت در برابر آن اعلام مي شود. شايد به نظر برسد که سنگ زدن به نماد شيطان نمايشي است که حج گزار به اجرا مي گذارد; در حالي که پس از مدتي پيام آن را به فراموشي مي سپارد. اما در باطن هر بخشي از مناسک که واقعيت آن را به نمايش مي گذارد و بر پله ي عقل انجام مي شود، حقيقتي وجود دارد که بر پله ي عشق درک مي شود. علاوه بر اين، ضمير ناخودآگاه انسان با قرار گرفتن در صحنه اي هر چند نمادين، نسبت به درس آن صحنه بهتر برنامه ريزي مي شود. تکرار اين حرکت نيز به تثبيت آن در خودآگاه و ناخودآگاه کمک مي کند. البته بايد به خاطر داشت که اگر اقدام به اين مراسم با آگاهي همراه نباشد، اين نتيجه را در بر نخواهد داشت.سه نماد شيطان در مني، يادآور سه مرتبه ترديد ابراهيم در اجراي حکم خداوند است. شک و ترديد آتشي است که گل وجود انسان را به پختگي مي رساند و به او يقين مي بخشد; اما باقي ماندن در معرض آن، همان گل پخته را به سنگي بدل مي کند که صلب و تغييرناپذير است. بدون وجود اين آتش، ايمان و عقيده ثبات نمي يابد; در عين حال که رها نشدن از آن، ايمان و عقيده اي باقي نمي گذارد. مني سرزمين اشراق است. هيچ گاه نمي توان از شيطان و ترديدهاي شيطاني امنيت داشت; اما در سرزمين اشراق اين هجمه سنگين تر است. بايد مراقب بود و مقابله کرد; زيرا شکست يعني از دست دادن فضايل و پذيرفتن رذايل; يعني سنگ دلي و خساست و حسادت و... و در يک کلمه يعني دوري از حق. روز اول سومين نماد شيطان هفت بار «رمي» مي شود (مورد پرتاب سنگ واقع مي شود) و در هر يک از روزهاي دوم و سوم هر يک از سه نماد، مورد اصابت هفت سنگ قرار مي گيرد. اما اين اولين درس حج درباره ي شيطان نيست. حرکت رو به جلو در طواف، در حالي که جهت سر يا بدن به سمت ديگري تغيير نمي کند، تنها براي متانت در حرکت الزامي نشده است. اين، به منزله ي تنظيم جهت نگاه و حرکت انسان به سوي هدف اعلا (تنظيم جهت به سوي عالم بالا) و تضمين امنيت از حملات شيطان است. مگر نه اين که شيطان از همه سو به غير از جهت مستقيم امکان حمله دارد؟ مگر نه اين که اگر دل در گرو عشق الهي نباشد و رو به سوي ديگر داشته باشد، در خطر شرک است؟ مگر نه اين که تنها در پناه خدا يعني در انحصار نگاه و توجه به او مي توان از آسيب شيطان در امان بود؟طواف، انسان را از شر شيطان به آغوش خدا مي سپارد و رمي جمرات آخرين ترفندهاي نفوذ او را خنثي مي کند. بعد از رمي نماد سوم در اولين روز وقوف در مني، نوبت به ذبح قرباني مي رسد. در باطن اين مراسم نيز حقيقتي نهفته است; حقيقتي مربوط به عزم ابراهيم در ذبح اسماعيل که در مسلخ توحيد، با ذبح وابستگي به اين فرزند محبوب، به نتيجه رسيد. بنابراين، ذبح، اعلام قطع تعلق و وابستگي است و اين تحول ابراهيمي را در ضمير خودآگاه و ناخودآگاه حمل خواهد کرد. 

از زيبايي تا زيبايي
با رسيدن به اين مرحله، ديگر مي توان از احرام خارج شد و براي ابراهيمي شدن جشني بر پا کرد. خروج مردان از احرام با تراشيدن همه ي موهاي سر و خروج بانوان از آن با کوتاه کردن بخشي از موها انجام مي شود تا نشانه اي باشد از اين که با اين حج ابراهيمي از همه ي اضافات موجود در زندگي بايد گذشت. ضمن اين که تراشيدن سر نوعي خودشکني و پذيرفتن حضور در جمع بدون اتکا به زيبايي ظاهر است. اين نکوهش زينت و زيبايي نيست; بي مقدار دانستن زيبايي هاي کاذب در برابر زيبايي حقيقي و اعلام اين است که پايبندي به هيچ زيبايي ظاهري نمي تواند جايگزين زيبايي باطني باشد و همچنين، خشنود بودن به زيبايي باطن است که ناشي از رابطه ي پنهان بنده و پروردگار است و امکان تظاهر به آن وجود ندارد.
آخرين گام ها براي آغاز
خروج از احرام، به معناي پايان مناسک حج نيست. با خروج از احرام، مني دو روز ديگر نيز ميزبان حج گزاران است. هر صبح، رزمايش ايستادگي در برابر شيطان تکرار مي شود و سپس همچنان سرزمين مني شاهد به بلوغ رسيدن ميهماناني است که با درک بيشتر قصد بازگشت به مسجدالحرام را دارند. در اين بازگشت، باز هم طواف و نماز طواف; باز هم سعي ميان صفا و مروه و باز هم طوافي ديگر و نمازي ديگر انجام مي شود; در حالي که وجود عاشق و دل مشتاق حج گزاران حقيقي، صياد بهترين روزي هاي آسماني خواهد بود و لحظه لحظه تحول را تجربه خواهد کرد. سرانجام مناسک به پايان مي رسد; اما براي کساني که حرکت با گام هاي ابراهيمي را آموخته اند، پايان اين مراسم، شروعي ديگر است. اين افراد به ميان اجتماعات کوچک و بزرگي که زندگي شان در ميان آن ها جريان دارد، باز مي گردند; در حالي که هر يک در حد وسع خود، نقش يک الگوي الهي را ايفا مي کنند. اين افراد، ابر انسان هايي هستند که در حج متولد شده اند و به بلوغ رسيده اند. اين ابر انسان ها به درک حج رسيده اند; حجي که معراج به هفت آسمان آگاهي است.
ارسال اين مطلب به دوستان دريافت فايل مطلب نسخه قابل چاپ
Balatarin
نظرات بازديدکنندگان
1389-02-06 13:47
عرض سلام و با تشکر از زحماتتان سوالی که از حضورتان داشتم این است که در اصفهان مسترهای زیادی مشغول به اموزش عرفان کیهانی هستند. ایا برخی کسانی که خود را به نام مربی عرفان جا میزنند و از مردم کلاه برداری میکنند و سرتاسر وجودشان مملو از دروغ و نیرنگ است برخوردی نمیشود؟ خودشان اینقدر مشکل دارند و تظاهر میکنند به درک و شهود بسیار باید این طور اسم عرفان را به یدک بکشند؟با تشکر
آدرس ايميل :
نظر شما :
نمايش آدرس ايميل شما به سايرين