داخلی  »  يادداشت  »  فرهنگی هنری

دیوار کوتاه علوم انسانی

دکتر احسان عدل

کد مطلب : 31874 26 شهريور 1388 ساعت 18:27


جریانهای سیاسی اخیر در ایران و حدود و ثغور آن آرام آرام از حد و اندازه شخصیتها و احزاب و دسته بندی های جناحی فراتر رفته و به قلمرو اندیشه ها پا گذاشته، آن گونه که کیفرخواست چهارم دادگاه معترضان به نتیجه ی انتخابات ظهور و بروزی از آن است.

در این کیفرخواست از اتهامی به نام «خودباختگي فرهنگي و مرعوب شدن در مقابل غرب» نام برده شده که به زعم این کیفر خواست، متهمین «در روابط مفصل و تنگاتنگ با قدرتهاي غربي و پذيرش بي چون و چراي انديشه هاي وارداتي ليبراليسم» دچار این انحراف شده اند و البته «ضعف هاي اساسي در علوم انساني دانشگاهها» مزید بر علت دانسته شده است. این کیفرخواست نشان داد که دایره اتهامات تنها محدود به حوزه و جریانهای سیاسی نیست و اصل قصه به همان قضیه قدیمی غرب و غربزدگی و تقابل با غرب برمی گردد.

قبل از هر چیز، این وقایع نشان می دهد که قضیه غرب و فرهنگ آن مانند استخوانی در گلو کماکان درد سر ساز است و هر چند که اکنون دست مایه ی سیاسی شده ولی به عنوان یک محرک اساسی در کانون نگرشها و تلقیات قرار دارد.

شاید برخی بخواهند وقایع فعلی را به بانی معضل غربزدگی برگردانند و به صراحت پای فردید و حلقه فردیدی را به وسط بکشانند اما باید گفت که ریشه عمیق تر از تلقیات سطحی این حلقه بوده و به ژرفای تاریخی باز می گردد که در آن همواره نوعی بدبینی نسبت به فرهنگ غربی در نظر برخی وجود داشته و زمینه ساز تعرضات و عنادها شده است.

شاید به نظر برخی عجیب به نظر رسد اما می توان در تاریخ اسلامی سابقه این امر را به قول مشهور خلیفه دوم، عمر بن الخطاب، برگرداند که گفته بود؛ «کفانا کتاب الله».

البته این قول سالها پیش از ورود اندیشه یونانی به جهان اسلام و برای محدودیت کتابت به قرآن گفته شد که حتی ثبت و کتابت احادیث نبوی را نیز به کناری می زد، اما همین قول مبنایی را ایجاد نمود که بنابر آن، نسبت به هر چه غیر از نقل به دید بدبینی نگریسته می شد و البته عقل در این میان در ردیف اول متهمین قرار داشت.

چنین مبنایی در قرون اولیه جهان اسلام باعث موضع گیری علیه ورود علوم یونانی به جهان اسلام شد و جالب آن که با وجود اقبال و توجه به علوم ریاضی، طبیعی و به خصوص طب یونانی، فلسفه یونانی چندان بختی نداشت و گویا دیواری کوتاه داشت و به اتهام فضولی عقل در کار دین همواره در تیررس اتهامات بود.

ظهور علم کلام در قرون اولیه تاریخ تمدن اسلامی علل مختلفی داشت اما یکی از اساسی ترین عوامل و انگیزهای رشد و تکامل آن مقابله با فلسفه یونانی و جریان فلسفه ورزی در میان مسلمان بود.

متکلمین بر مبنای همین تقابل، وظیفه اولیه و اساسی خود را صیانت از نقل و دین در برابر عقل و تلاش عقلانی فلاسفه مسلمان می دانستند که در این بین، متکلمین مکتب کلامی اشاعره و به خصوص متکلم برجسته این مکتب، ابوحامد امام محمد غزالی، نقش اساسی در ایفای این وظیفه داشتند.

غزالی به خصوص در دو کتاب "تهافت الفلاسفه" و "المنقذ من الضلال" خود به مبارزه با اهل فلسفه برخاست و با طرح بیست مسئله علیه آنان، سه مسئله از این مجموعه را مستوجب تکفیر جماعت فلاسفه دانسته که فارابی و بوعلی سینا در صدر این محکومیت قرار گرفتند.

با وجود آن که عناد غزالی با فلسفه ی مشایی و پیروان آن بود اما با دقت در مطالب وی معلوم می شود که عناد وی اساسا با اصل فلسفه ورزی است. نکته نخست آن که، او در میان علوم اهل فلسفه ، حساب ریاضیات، منطق و طبیعیات را از الهیات جدا کرده و آنها را مستوجب رد و انکار نمی داند چون نفی و اثبات در آنها کاری با دین ندارد، اما الهیات حکمی جدا دارد چرا که به نظر وی، بیشترین غلط کاریها در آن انجام شده است. از این نکته می توان دریافت که عناد وی با فلسفه مشایی یا فارابی و بوعلی نبوده بلکه با اصل تعقل فلسفی است.

نکته دیگر را در این عبارت غزالی می توان دریافت که رد فلسفه و عقلانیت آن از سوی وی به این دلیل انجام شده که «عقل در احاطه بر تمام مطالب، استقلال ندارد و از تمام معضلات نیز نمی تواند بهره گیرد».

این نوع تلقی منفی و بدبینانه نسبت به عقل نگرشی است که در تاریخ اسلام گستره وسیعی داشته و غزالی در این میان، نماینده برجسته آن است که میراث به دست آمده از فلسفه غرب را در مظان اتهام به دوری از حقیقت دینی قرار داد.

در حقیقت، علت تکفیر اهل فلسفه از سوی وی به خاطر ماهیت تفکر عقلانی آن و نسبتش با اعتقادات دینی است و از اینجا می توان فهمید که غزالی و نگرشی که وی نماینده آن است با ماهیت تفکر عقلانی عناد داشته و نه با مکتب خاصی از آن. از این جهت، او را می توان پدر معنوی عقل ستیزی در جهان اسلام دانست که تا به امروز دوام داشته و اکنون در صور متنوع طالبانیسم خود را نشان می دهد و او را فیلسوف ضد فلسفه نامیدن تنها بازی با کلمات است و نه چیزی دیگر.

معارضه با فلسفه به عنوان شاخص میراث فرهنگ غرب در جهان اسلام تنها منحصر به اهل سنت و مکتب اشاعره نبوده، بلکه در میان تشیع نیز جریانی موازی با آن در کار بوده است.

عمده ترین نماینده چنین جریانی مکتب اخباری است که می توان از علامه مجلسی به عنوان نماینده ای از این مکتب نام برد. او در کتاب مطول بحارالانوار خود و در بررسی روایتی از ائمه چنین نتیجه می گیرد که ائمه باب عقل را بعد از معرفت امام بسته‌اند و امر كرده‌اند كه در جمیع امور از ایشان تبعیت كنند و از تكیه بر عقول ناقصه در جمیع مسائل نهی كرده‌اند و به نظر ایشان، خداوند ما را در هیچ امری به آراء و اهواء خودمان واگذار نكرده است.

مجلسی تنها موضوعی را که به عقل اجازه حق نظر داده معرفت امام است و به نظر وی، بعد از معرفت امام عقل را باید تعطیل کرد و دیگر به آن رجوع نکرد.

باید توجه کرد که نظرات مجلسی تنها نظرات شخصی یک محدث نبوده بلکه مبین جریانی در تشیع است که پس از وی نیز به قوت خود ادامه داده تا آنجا که وقتی مرحوم علامه طباطبایی اقدام به نگارش حواشی بر بحارالانوار کرد، نقد وی بر مجلسی نتوانست بر قدرت نفوذ او غالب شود و خطاب و عتابهای برخی از مراجع نگذاشت شروح وی از جلد هفتم بحار پیشتر رود.

بعد از مجلسی، عقل ستیزی در نحله دیگری نیز ظهور یافت که هم برخاسته از همان مکتب اخباری بود و هم آن که تا به امروز بر فضای ایران سایه انداخته است. این نحله توسط میرزا مهدی اصفهانی در مشهد پا گرفت که بعدها به نام مکتب تفکیک شهرت و اسم و رسمی یافت.

این مکتب،  پرچم ستیز با فلسفه و عقل فلسفی را برافراشته و با هر چه که با آن مرتبط باشد سر ناسازگاری دارد و برای متهم نشدن به عقل ستیزی با طرح اصطلاح «عقل خود بنیاد دینی» سعی کرده تا یک نوع عقل باوری را برای خود دست و پا کند.

با اندک نگاهی به این عقل خود بنیاد دینی، آدمی به یاد آن شیر بی یال و کوپال مولوی می افتد که در اینجا به نام عقل تکرار شده و بنابر آن، چیزی جعل و ضرب شده که یال و کوپال و تمام توش و توان را از عقل زدوده و در حق آنچه مانده فقط می توان گفت؛ چنین عقلی را که دید؟!

این نحله تنها در حد نگارش وجیزه و کتاب محدود نماند و در ردای انجمن حجتیه عقل ستیزی خود را به میان جماعت و سیاست کشاند که تا کنون بسیاری از بدگمانی ها نسبت به فرهنگ غربی و تعارض آن با ایمان شرقی از آن برخاسته است.

از این نمونه و نمونه های قبل می توان به خوبی دریافت که عقل ستیزی و عناد با فلسفه دو روی سکه تقلبی هستند که در گذشته به انحاء مختلف بروز و ظهور داشته، و همواره بازار اندیشه و عالمان را به کسادی کشانده اند.

شکواییه مرحوم صدرالمتهلین در رساله سه اصل و مقدمه اسفار و مبداء و معاد، نمونه هایی وافر از این دست اندازیها را بیان می کند. برای مثال، او در کتاب «مبدأ و معاد» خود به رنجی اشاره می کند که از حاکمیت جهال و مسکنت حکمت می‏کشد و از زمانه‏ای می‏نالد که عالمانش از جاهلان شقی‏تر هستند و جز از راه قیل و قال، راهی برای معرفت نمی‏شناسند.

صدها سال بعد از او، مرحوم امام خمینی (ره) همان شکواییه را به این صورت بیان کرد؛ «یادگرفتن زبان خارجی کفر و فلسفه و عرفان گناه و شرک به شمار می‏رفت. در مدرسه فیضیه فرزند خردسالم، مرحوم مصطفی، در کوزه‏ای آب نوشید، کوزه را آب کشیدند، چرا که من فلسفه می‏گفتم».

گویا سکه قلب هنوز هم در بازار خریداری دارد و کمافی السابق، این دیوار فلسفه و اندیشه ورزی است که از همه کوتاهتر بوده و به نام خودباختگي فرهنگي و مرعوب شدن در مقابل غرب و القابی امثال این، هدف اتهام شده است.

البته در ضعف سیستم دانشگاهی به خصوص علوم انسانی شک و شبهه ای نیست اما آیا می توان با چاقوی تیزتر شده تفکیکی به جان نظریات و نوشته های متفکران غربی افتاد و خود را از آشنایی با آنان محروم کرد؟ آیا آشنایی با همین اندیشمندان غربی نبود که برای قرنها باعث بالندگی تفکر اسلامی شد و میراث فارابی، ابن سینا، شیخ شهاب الدین سهروردی، خواجه نصیرالدین طوسی، سید صدرالدین دشتکی، میرداماد و ملاصدرا و دهها اندیشمند دیگر را به بار آورد؟

آیا افتخار جامعه ایرانی به چنین میراث گرانبهایی از سر همین آشنایی برنخاسته است؟ پس چرا با گوش فرادادن به آن نغمه ها و القابی خود را از آشنایی با فرهنگهای دیگر و آشنایی با اقوال و نظریات دیگران محروم کنیم و آیا این به معنای سرپیچی از فرمان خداوندی مبنی بر شنیدن اقوال و انتخاب احسن نخواهد بود؟

روشن است که چنین رویه ای نه مبتنی بر مسلک قدما و بزرگان است و نه به مصلحت قوم و تنها خاصیت آن رواج سکه قلب عقل ستیزی در جامعه ای است که به شدت به خرد ورزی و درایت اندیشی احتیاج دارد.

ارسال اين مطلب به دوستان دريافت فايل مطلب نسخه قابل چاپ
Share/Save/Bookmark
نظرات بازديدکنندگان
1388-06-30 20:16
بسیار جالب بود. نکات قابل تامل این مقاله می تواند در تبیین آنچه بعنوان نظریه سیاسی از سوی حکومت ترویج می شود مورد ارزیابی قرار گیرد. از دکتر احسان عدل تشکر میکنم.
آدرس ايميل :
نظر شما :
نمايش آدرس ايميل شما به سايرين
کد امنيتی :